یکشنبه، مهر ۰۷، ۱۳۸۷

آرزو

ای کاش اتاقم توی دانشگاه اشتراکی نبود،
تا توی اون ده دقیقه‌ای که بین دو کلاس وقت داشتم،
میومدم اتاقم، اتاق خودم، در رو قفل می‌کردم،
روی زمین دراز می‌کشیدم و پاهام رو می‌چسبوندم به سینهٔ دیوار،

یکشنبه، شهریور ۱۷، ۱۳۸۷

یکی از سخت‌ترین کارها در ماه رمضون اینه که دم افطار بری دوتا نون بربری داغ بخری و تا خونه حملشون کنی.

پنجشنبه، شهریور ۱۴، ۱۳۸۷

ربنای شجریان

میون همه آوازها و آهنگها، این ربنای شجریان یک چیز دیگه‌ای است. همچین که می‌شنوی یک حس خوبی بهت دست می‌ده. حالا این حس به خاطر خود آهنگه یا به خاطر اینکه یک آدم گشنه شرطی شده با شنیدنش، من نمی‌دوم!