دیشب برای بار n-ام فیلم شکلات رو تماشا کردم. و برای بار n-ام آرزو کردم که کاش یک روز صبح که از خواب بیدار میشدم، این صحنهای رو که این کشیشه داره میبینه، میدیدم.
خیلی وقتها، بعد از خوندن یک کتاب یا دیدن یک فیلم کف دستت رو میکوبی به پیشونیت میگی«چرا به فکر من نرسیده بود». اما بعضی وقتها هم پیش میاد، که بعد از خوندن یک کتاب یا دیدن یک فیلم، ساکت میمونی، حرف نمیزنی و حداکثر این چند خط رو مینویسی.
روبان سبز و انگشتانی به شکل وی از این طرف، ریش بلند و پیراهن سفید روی شلوار از آن طرف. فیلم موج، فیلمی است دیدنی. میتوانید از اینجا بگیریدش. و چقدر خوب میشد اگر یک آدم خیر یک زیر نویس فارسی براش درست میکرد.
این فیلم به حال و هوای این روزها میخوره. میتونید از اینجا بگیرید.
چهارشنبه، بهمن ۲۱، ۱۳۸۸
فیلم اختراع دروغ دنیایی را به تصویر میکشد که همه در آن راستگو هستند. در این دنیا کسی پیدا میشود که دروغ را اختراع میکند.
بعد از دروغ چی اختراع میشود؟
"This is the sad tale of the township of Dogville. Dogville was in the Rocky Mountains in the US of A, up here where the road came to its definitive end, near the entrance to the old abandoned silver mine. The residents of Dogville were good honest folks ..." I feel like being Grace, should I end the movie like her?