‏نمایش پست‌ها با برچسب religion. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب religion. نمایش همه پست‌ها

چهارشنبه، دی ۲۶، ۱۳۸۶

روز پنجشنبه هشتم محرم قرار است که پیکر پنج شهید گمنام را در دانشگاه شهیدبهشتی دفن کنند. این مراسم در باقی دانشگاهها به طور مسالمت آمیز انجام نشد. اما این بار متفاوت خواهد بود:
یک- پنجشنبه دانشگاه تعطیل است.
دو- فصل امتحانات است.
سه- این دانشگاه از قبل هم قبرستان بوده است. در این دانشگاه پیکر یک امازاده و دو شاهزادهء قاجار دفن هستند.
چهار- برای داشنجویان این دانشگاه اصولاً مارک شلوار لی مهم‌تر از اینگونه مباحث است.

شنبه، دی ۱۵، ۱۳۸۶

شما را به انجیز قسم، شما را به زیتون قسم، شما را به آن امامه‌ای که بر سر دارید و آن عبایی که بردوش قسم که وقتی که در برابر چندتا متخصص بالای منبر رفتید، جو گیر نشوید و از تخصص آن جمع مثال نیاورید، مگر آنکه خود خبرهء آن کار هم باشید. و اگر نه که باعث خنده است که آنهم خوبیت ندارد در یک مجلس ترحیم.

چهارشنبه، فروردین ۲۲، ۱۳۸۶

تبرک

خیره به هواپیمایی بودم که از بلادِ مقدس می‌آمد. سالهایِ سال بود که آرزو داشتم به آنحا بروم، بر زمینش بوسه بزنم و از هوایش تنفس کنم. ولی هیچگاه استطاعت مالیش را نداشتم. اما اکنون این هواپیمایِ متبرک از آنجا می‌آمد. درونش پر از هوایِ آنجا بود و بر چرخهایش گَردِ آن خاک نشسته بود. هواپیما چرخهایش را باز کرد، نوکش را بالا گرفت و بر زمین نشست و من در انتهای باند درمیانِ جمعیت به انتظارش ایستاده بودم تا اینکه به آرامی به من رسید. از خود بی‌خود شدم. از جمعیت جدا شدم و از حسار محافظ پریدم و بی‌توجه به هشدارهایِ نگهبان به سمت هوا پیما رفتم تا بوسه‌ای بر غباری که از آن دیار برایِ من به ارمغان آورده بود بزنم. به سمت چرخ خم شدم. و لبانم را به آن رساندم. صدای جلز و ولزی بلند شد. دیگر نمی‌توانستم آنها را از چرخ جدا کنم.

چهارشنبه، فروردین ۱۵، ۱۳۸۶

پس ستاره‌ای بدرخشید و ماه مجلس شد کو؟

یک مطلبی خوندم در هم‌وردا راجع به ابرنواخترهای تاریخی . گفته که با اینکه دوتا از این ابرنواخترهای مشهور در دو نقطهء اوج تمدن ما اتفاق افتاده‌اند، کسی آنها را گزارش نکرده است.
در کامنتها یک لینک بود یک فهرست از ابرنواخترهای تاریخی.
نگاهی به این فهرست انداختم و اما هرچه گشتم ابر نو اختری که در حدود سال پانصد و هفتاد میلادی اتفاق افتاده باشد نیافتم. بریم یک پتیشن پر کنیم و امضاء کنیم؟

سه‌شنبه، بهمن ۱۰، ۱۳۸۵

منبرِ من

مسلم پسرِ عقیل، شمشیر به دست تنها به اندازهء یک پرده با پسر زیاد فاصله داشت. مسلم پسرِ عقیل، نمایند حقِ مطلق تنها یک پرده با پسرِ زیاد، نمایندهء باطلِ مطلق فاصله داشت. مسلم پسرِ عقیل می‌توانست با یک ضربهء شمشیر پسرِ زیاد را هلاک کند و به همهء این داستان پایانِ خوشی ببخشد. اما او مسلم پسرِ عقیل فرستادهء حسین پسرِ علی بود. او نمایندهء حق بود و حق راهِ باطل را برای پیروزی انتخاب نمی‌کند.

یکشنبه، دی ۱۷، ۱۳۸۵

یکشنبه، آذر ۱۲، ۱۳۸۵

در سمت جنوب، آن قسمت که کمی بلندتر از زمین است، در یکی از آن حجره‌ها می‌نشستم به آینه‌کاری‌ها خیره می‌شدم و با خودم خلوت می‌کردم. اما بارِ پیش حتی جای سوزن انداختن هم نبود. دفعهء بعد باید به فکر پیدا کردن مکانی جدید باشم.

یکشنبه، مهر ۲۳، ۱۳۸۵

و خدا هر جنبده‌ای را از آب بیافرید. بعضی از آنها بر شکم می‌روند و بعضی بر دوپا می‌روند و بعضی بر چهار پا می‌روند. خدا هرچه بخواهد می‌آفریند. زیرا خدا بر هر کاری تواناست.
سوره نور آیه چهل و پنج

جمعه، مهر ۲۱، ۱۳۸۵

جمعه، مهر ۱۴، ۱۳۸۵

افطار

مدهوش عطر چایی می‌شوی وقتی که لیوان چای را نزدیک لبانت می‌کنی و نوک دماغت گرمای بخارش حس می‌کند. انگار که یک لیوان چای معمولی نیست و نوشیدنیی است مخصوص بهشتیان که به اشتباه در سفره تو جای گرفته. اما تو با اینکه می‌دانی که این همان چای همیشگی است، با لذت هرچه تمام تر به آرامی مزمزه‌اش می‌کنی.

یکشنبه، شهریور ۲۶، ۱۳۸۵

فرایند تکاملیِ دین: پلیس مجانی

مهدی به نقل از هژیر به نقل از دانیل دِنِت مطلبی در بارهء فرایند تکاملِ دین نوشته است. سوال اینست که مزیتِ تکاملیِ دین برایِ دینداران چی بوده که اینطور فراگیر شده است و پاسخ ذکر شده اینست که لازم نیست مزیتِ تکاملی برایِ دین وجود داشته باشد. دین قابلیتِ این را دارد که خود را تکثیر کند بدونِ اینکه نفعی به دینداران برساند. چون یک فرد دیندار از همه چیزش به خاطر گسترشِ ارزشهای دینی‌اش می‌گذرد.
اما استدلالهای دیگری هم وجود دارد که می‌گویند دین برای دینداران فایده دارد. مثلا اینکه دین شیوه‌ای است برای ارزشگزاری اصول اخلاقی و وادار کردن مردم به پیروی از آنها. خدایی وجود دارد و نامه اعمالی و بهشت و جهنمی. اگر انسان خوبی باشید به بهشت می‌روید و اگر بدی کنید به جهنم. این خدا همیشه و در همه حال شاهد اعمال است و هیچ چیز از دیدش مخفی نمی‌ماند. این موضوع خود بخود باعث افزایش شانس بقای یک جامعه دیندارمی‌شود. حالا اگر این پلیس دایمی و نامرئی و مجانی را نداشته باشیم، باید با یک پلیس معمولی و هزینه‌بر را جایگزینش کنیم. یک مثالش هم خودمان هستیم. به نظر من آمار جرم و جنایت در ایران نسبت به توانایی پلیس خیلی پایین است. اگر امشب بخوابیم و فردا بیدار شویم و هیچ ایرانیی دین نداشته باشد، فکر نمی‌کنم که سنگ روی سنگ بند بماند.

یکشنبه، شهریور ۱۹، ۱۳۸۵

منبر فرنگی

یک پشنهاد کار فقط برای خانمهایِ بورِ فرنگی از کشورهایِ کاملاً توصعه یافته. به مذهب شیعه از دینِ اسلام مشرف شوید یا حداقل تظاهر به این کار کنید. بعد به ایران مهاجرت نموده و سعی کنید زبان فارسی را در اسرعِ وقت بیاموزید. بعد هم نانتان در روغن خواهد بود. بالای منبر می‌روید و برای ملت زوضه می‌خوانید و حق‌المنبر می‌گیرید. خیلی بیشتر از آن بندگان خدایی که عمری را به تحصیل در علوم دینی پرداخته‌اند.
اگر از اروپای شرقی هستید، هرچند که شرایط ظاهری را دارید، بهتر است وقت خود را تلف نکنید. و اگر از ژاپن هستید، باز هم بهتر است وقت خود را تلف نکنید زیرا شرایط ظاهری را ندارید و اینجا شما را با افغانی‌ها اشتباه می‌گیرند.

چهارشنبه، شهریور ۱۵، ۱۳۸۵

او همانست

از زیر چادرش کیف پولش را بیرون آورد و یک اسکناس صدتومانی از آن برداشت. اسکناس را به پیرمردی داد که پشت به دیوار، روی یک چهار پایه نشسته بود و در جلویش یک عسلی انباشته از شمع بود. پیرمرد عرقچین سبز و ریش سفیدی داشت که یکی دوتا مگس رویش راه می‌رفتند. با دستش مگسها را کیش کرد و پول را گرفت و در کشوی کوچک عسلی گذاشت. بعد هم دوتا شمع به دختر جوان داد. دخترک هم شمعها را گرفت و به کنار سقاخانه رفت. سقاخانه حفره‌ای بود در دیوار خارجی مسجد که چند شمعی در آن می‌سوختند. پیشانیش را به لبه بالایی تکه داد و دستانش را به لبهء پایینی. زیر لب حاجتش را از خدا خواست و شمعها را روشن کرد. بعد هم در افکار و آرزوهایش غرق شد. آنقدر به آن حال ماند تا حس کرد که دیگر تنها نیست. مرد جوانی در کنار او به همان وضعیت او ایستاده بود و شمع روشن می‌کرد. پسرک سرش را به سوی او چرخاند و در چشمانش خیره شد و گوشهایش به آرامی رنگ سرخی به خود می‌گرفتند. دخترک هم گونه‌هایش به قرمزی زد و نگاهش را دزدید. بعد هم برگشت که از سقاخانه دور شود. اما برای یک لحظه مکث کرد. شاید او همان بود که .... دوباره به راه افتاد و از آنجا دور شد.

دست در جیب داشت و غرق در افکارش در خیابان قدم می‌زد که از سقاخانه گذشت. یک لحظه ایستاد. کمی فکر کرد و برگشت و شمعی خرید. به جلوی سقاخانه رفت. سرش را به لبه بالایی تکیه داد و دستانش را به لبه پایینی. حاجتش را زیر لب گفت و شمع را روشن کرد. همین که شمع برافروخته شد، احساس کرد زیر نگاهِ سنگینِ دختری است که در کنارش ایستاده. برگشت و در چشمان گیرایش خیره شد احساس کرد که گوشهایش کمی داغ شده‌اند. دخترک که گونه‌هایش سرخ شده‌بود، نگاهش را دزدید، سرش را پایین انداخت و از سقاخانه روی برگرداند و دور شد. پسرک یک لحظه خواست که برگردد و او را صدا بزند. شاید او همان بود که .... اما منصرف شد. اندکی توقف کرد و بعد هم راه خود در پیش گرفت و رفت.

چهارشنبه، شهریور ۰۱، ۱۳۸۵

قره ‌قاطها

امروز نیما در اتاق تکه‌هایی از قره‌قاطها را پخش می‌کرد. یادِ ماهِ رمضانِ چند سالِ پیش افتادم که برایِ افطار به بارِ سیسا می‌رفتم. خُرمایم یک تکه شکلات بود و ربّنایِ شجریانم آهنگِ ستاره از این گروه که آنروزها رویِ بورس و بود و از هر رادیویِ روشنی پخش می‌‌شد.

دوشنبه، مرداد ۱۶، ۱۳۸۵

باورهای زنان و مردان

در اردبیل، نزدیک بقعه شیخ‌صفی‌الدین، یک سقاخانه است که گویا مُراد می‌دهد. رهگذران شمعی روشن می‌کنند و راز و نیازی می‌کنند. به مدت تقریبا یک ساعت در نزدیکیش ایستادم و آمار گرفتم. صد زن و پنجاه مرد شمع روشن کردند. مردها مکث کوتاهی می‌کردند، در حالیکه زنها مدت بیشتری در برابر سقاخانه می‌ایستادند.
در آمارم تنها افراد بالغ و تنها کسانی که شمع روشن کردند یا توقف طولانی ( بیشتر از زمان شمع روشن کردن) داشتند را شمردم. نمی‌دانم شمعی که خودم روشن کردم خطای آزمایش است یا نه.

چهارشنبه، مرداد ۱۱، ۱۳۸۵

Fratricide

سیرین واسان -- رییس فعلی مرکز بین‌المللی فیزیک نظری (آی سی تی پی) -- از عربستان سعودی دیدار می‌کند تا موجب افزایش همکاری بین مرکز و مراکز تحقیقاتی عربستان سعودی شود. گویا از او استقبال گرمی به عمل میایید. در حالیکه به عبدالسلام - - بنیان گذار مرکز و اولین مسلمانِ برنده جایزه نوبل -- حتی اجازه ورود به خاک عربستان برای بجا آوردن مناسک حج داده نمی‌شود.
حسین فهیم در مقاله‌ای (انگلیسی) این موضوع را بررسی کرده است. او شخصاً یکی از شخصیتهای مورد علاقه من است. آدم اجتماعی و خوش صحبتی است که خوب می‌نویسد و استدلال می‌کند.
شاید نتیجه کلی تری هم بتوان از این داستان گرفت. در جوامع اسلامی رسم بر این است که اول به تفاوتها نگریسته شود و بعد در صورتی که فرقی وجود نداشت، به نکات اشتراک. تقریبا همیشه هم تفاوتها به اندازه‌ای است که هرکز اجماعی حاصل نشود. اما مشکل بزرگ اینجا است که از دید مسلمانان افتراق گناهی نا بخشودنی است و مجازات مرگ دارد، تا حدی که خیلی وقتها دست دوستی به سوی دشمن مشترک دراز می‌شود تا دیگری از صحنه خارج شود.
ثال واضح آن را می‌توان در جهت گیری اعراب نسبت به حزب‌الله لبنان یا شیعیان عراق دید . این به اصطلاح مسلمانان، خیلی کمتر از اروپاییهای کافر برای مسلمانان لبنانی دل می‌سوزانند. البته این ایراد به خود ما هم وارد است. ما هم خیلی از فرق اسلامی را خارج از اسلام و مستحق مرگ می‌دانیم.

یکشنبه، تیر ۱۸، ۱۳۸۵

تکامل کرامت انسانی

نظریه تکامل منکر کرامت انسانی نیست. اما اتوبوسهای شرکت واحد چرا. اولی انسان را گونه‌ای از میمون می‌داند و دومی گونه‌ای از گوسفند.

دوشنبه، اسفند ۰۸، ۱۳۸۴

علی __

هنگامی علی علیه السلام خطبه ۴۲۰ نهج البلاغه را ایراد می‌کرند، شخصی به ایشان دشنام داد. اطرافیان به طرف دشنام دهنده هجوم بردند تا او را کیفر کنند. حضرت آنان را بازداشتند و فرمودند که این شخص تنها دشنام داده و کیفر دشنام بیشتر از یک دشنام نیست. اما من او را با بخشایش کیفر می‌کنم. این قانونی است که آن حضرت وضع نمودند. پاسخ یک دشنام خون و جان و مال نیست بلکه حد‌اکثر یک دشنام است، ولو اینکه حرمت مقامی چون علی علیه السلام شکسته شده باشد.