پنجشنبه، مهر ۲۷، ۱۳۹۱
یکشنبه، تیر ۲۵، ۱۳۹۱
به پشت، به راست، به چپ
فکر کن یک عمره به یک چیزی عادت کردی، مثلا هر شب توی تخت خواب، اول به پشت میخوابی و لحاف رو تا زیر چونهات میکشی، بعد از یکی دو دقیقه غلت میزنی به پهلوی راستت، دو سه دقیقه بعد به پهلوی چپ و بعدش رو هم دیگه نمیفهمی که چی میشه.
حالا فکر کن که یک اتفاقی افتاده، مثلا با صورت رفتی توی یکی از داربستهایی که توی پیادهروهای تهرون فراوونه، یا مشتی چوبی چماقی خورده توی صورتت، یا مثلا دندون عقلت رو کشیدی و جاش ورم کرده، توی تخت خواب، اول به پشت میخوابی و لحاف رو تا زیر چونهات میکشی، بعد از یکی دو دقیقه غلت میزنی به پهلوی راستت، دو سه دقیقه بعد به پهلوی چپ و آخ! برمیگردی و به پشت میخوابی، بعد از یکی دو دقیقه غلت میزنی به پهلوی راستت، دو سه دقیقه بعد به پهلوی چپ و آخ! برمیگردی و به پشت میخوابی، بعد از یکی دو دقیقه غلت میزنی به پهلوی راستت، دو سه دقیقه بعد به پهلوی چپ و آخ! برمیگردی و به پشت میخوابی، بعد از یکی دو دقیقه غلت میزنی به پهلوی راستت، دو سه دقیقه بعد به پهلوی چپ و آخ! برمیگردی و به پشت میخوابی، بعد از یکی دو دقیقه غلت میزنی به پهلوی راستت، دو سه دقیقه بعد به پهلوی چپ و آخ! برمیگردی و به پشت میخوابی، بعد از یکی دو دقیقه غلت میزنی به پهلوی راستت، دو سه دقیقه بعد به پهلوی چپ و آخ! برمیگردی و به پشت میخوابی، بعد از یکی دو دقیقه غلت میزنی به پهلوی راستت، دو سه دقیقه بعد به پهلوی چپ و آخ! برمیگردی و به پشت میخوابی، بعد از یکی دو دقیقه غلت میزنی به پهلوی راستت، دو سه دقیقه بعد به پهلوی چپ و آخ! برمیگردی و به پشت میخوابی، بعد از یکی دو دقیقه غلت میزنی به پهلوی راستت، دو سه دقیقه بعد به پهلوی چپ و آخ! برمیگردی و به پشت میخوابی، بعد از یکی دو دقیقه غلت میزنی به پهلوی راستت، دو سه دقیقه بعد به پهلوی چپ و آخ! برمیگردی و به پشت میخوابی، بعد از یکی دو دقیقه غلت میزنی به پهلوی راستت، دو سه دقیقه بعد به پهلوی چپ و آخ! برمیگردی و به پشت میخوابی، بعد از یکی دو دقیقه غلت میزنی به پهلوی راستت، دو سه دقیقه بعد به پهلوی چپ و آخ! برمیگردی و به پشت میخوابی، بعد از یکی دو دقیقه غلت میزنی به پهلوی راستت، دو سه دقیقه بعد به پهلوی چپ و آخ! برمیگردی و به پشت میخوابی، بعد از یکی دو دقیقه غلت میزنی به پهلوی راستت، دو سه دقیقه بعد به پهلوی چپ و آخ! برمیگردی و به پشت میخوابی، بعد از یکی دو دقیقه غلت میزنی به پهلوی راستت، دو سه دقیقه بعد به پهلوی چپ و آخ!
...
دوشنبه، خرداد ۰۱، ۱۳۹۱
Conspiracy Theory
I made this figure while I was practicing Python.
- There are some Observations (black dots).
- The green line is a possible theory which describes the observations with some errors.
- The red curve is one of many possible Conspiracy Theories that fits perfectly to the data.
- Here is the underlying reality!
You are free to change and republish the figure and the code.
شنبه، اسفند ۰۶، ۱۳۹۰
سهشنبه، دی ۱۳، ۱۳۹۰
دوشنبه، دی ۰۵، ۱۳۹۰
شکوفههای هلو
کیفت کوکه، سرحالی، دنیا به کامته، البته به کامت که نیست، فکر میکنی به کامته، چون خوشحالی، چون سرحالی، ایدههای باحال تو کلهات شکوفه میزنن، شکوفه بارون میشی، مثل شکوفههای هلو تو این کارتون ژاپنیها، شکوفهها روی زمین پخشن، عین تیکههای پازل که باید مرتبشون کنی، حس میکنی تمام تیکههای پازلهای زندگیات رو داری، فقط باید بچینیشون کنار هم.
میری سر سمینار، زور میزنی که بفهمی، اما نمیفهمی، با اینکه سمینار به زبون مادریته، به زبون مادری که نه، فقط فعلهای کمکیش به زبون مادریته، هیچی نمیفهمی، غصهات میشه، دلت میگیره، باد میاد و شکوفههای هلو رو میبره، حس میکنی کلهات جرقه میزنه، مثل یک تلوزیونی که روش آب ریختن، خاموش میشه، حال و حوصله هیچ کاری رو نداری، حتی خوابیدن، زور میزنی که تمرکز کنی، آهان، درست شد، با دقت گوش میدی، «در این روشی که ما استفاده قردیم شنقا وطهدق شسه دس هقلق شطه د طه دهقد ساشهص لهج هفاظع وقهطات شهشت لچنظه هویشها حشپو سیهط کخفتط شسهفق نبال دنلها نشغ وزه سعضال شعلی شسه لاهشات شسعو نلگظو ا ش آی تنهفق شووله وشهف لاهش ومفعش عچ نشهفق لشع نششه فهات هضه نسه تشهلف شتوه هلن شسه ضاتل هشت یت فعن نسه حعق دشت شه نن نسع اساعض نبع تسه ضغعهبا نسات تهشسخ تسه نسعل گشهرظطپ عف نونس شتو یه وبضص هسس نبغ ظه جنن قفه سته پحو پتف تشه ته سه ضص نسه ته سها جظه نتل وه اهس نه تهس کهض هتسی نلع شس تهع تش نی نشس قعظ ....
شنبه، مهر ۲۳، ۱۳۹۰
سادهتر از این نمیشود!
دوتا دکمه به سایت اضافه شده، یکی برای یاهو و دیگری برای جیمیل. وقتی که پای کامپیوتر هستید، به احتمال زیاد وارد یکی از این دوسایت شدهاید. با کلیک کردن روی دکمه یاهو یا جیمیل در سایت www.closen.es به صورت اتوماتیک وارد این سایت نیز میشوید. بدون اینکه نیاز به دادن نام کاربری، کلمه عبور و یا شناسه اوپنآیدی داشته باشید.
در پس پرده www.closen.es به یاهو یا گوگل سر میزند. از آنها شناسه اوپنآیدی کاربری را که وارد یاهو یا گوگل شده را میخواهد. آنها هم شناسه را در اختیار سایت میگزارند و تایید میکنند که کاربر گوگل یا یاهو است. بدون اینکه پسووردی تبادل شود.
شناسه اوپنآیدی با نام کاربری شما در این دو سایت متفاوت است. پس با خیال راحت،
www.closen.es نه نام کاربری شما در گوگل یا یاهو را خواهد دانست و نه پس وورد شما را.
اگر قبلاً وارد این سایت شدهاید، دقت کنید که با همان آی دی دوباره وارد شوید تا بتوانید به نتایج تستهایتان دسترسی داشته باشید.
در برنامه هست که هر کاربر بتواند با بیشتر از یک آیدی به همان پروفایل دسترسی داشته باشد. کاربران قدیمی تا آن زمان باید صبر پیشه کنند!
دوشنبه، مهر ۰۴، ۱۳۹۰
جاسوسی یعنی این!
تا تنگ و تاریک ترین سلولهاش رفتند، جایی که هیچ گزارشگر حقوق بشری دستش نمیرسید. الان هم دارن گزارش مینویسند ...
دوشنبه، شهریور ۲۸، ۱۳۹۰
یکی بود یکی نبود
یکی بود یکی نبود. زیر گنبد کبود، پیرزنک نشسته بود. پیرزنک قصه میگفت: یکی بود یکی نبود. زیر گنبد کبود، پیرزنک نشسته بود. پیرزنک قصه میگفت: یکی بود یکی نبود. زیر گنبد کبود، پیرزنک نشسته بود. پیرزنک قصه میگفت: یکی بود یکی نبود. زیر گنبد کبود، پیرزنک نشسته بود. پیرزنک قصه میگفت: یکی بود یکی نبود. زیر گنبد کبود، پیرزنک نشسته بود. پیرزنک قصه میگفت: یکی بود یکی نبود. زیر گنبد کبود، پیرزنک نشسته بود. پیرزنک قصه میگفت: یکی بود یکی نبود. زیر گنبد کبود، پیرزنک نشسته بود. پیرزنک قصه میگفت: یکی بود یکی نبود. زیر گنبد کبود، پیرزنک نشسته بود. پیرزنک قصه میگفت: یکی بود یکی نبود. زیر گنبد کبود، پیرزنک نشسته بود. پیرزنک قصه میگفت: یکی بود یکی نبود. زیر گنبد کبود، پیرزنک نشسته بود. پیرزنک قصه میگفت: یکی بود یکی نبود. زیر گنبد کبود، پیرزنک نشسته بود. پیرزنک قصه میگفت: یکی بود یکی نبود. زیر گنبد کبود، پیرزنک نشسته بود. پیرزنک قصه میگفت: یکی بود یکی نبود. زیر گنبد کبود، پیرزنک نشسته بود. پیرزنک قصه میگفت: یکی بود یکی نبود. زیر گنبد کبود، پیرزنک نشسته بود. پیرزنک قصه میگفت: یکی بود یکی نبود. زیر گنبد کبود، پیرزنک نشسته بود. پیرزنک قصه میگفت: یکی بود یکی نبود. زیر گنبد کبود، پیرزنک نشسته بود. پیرزنک قصه میگفت: یکی بود یکی نبود. زیر گنبد کبود، پیرزنک نشسته بود. پیرزنک قصه میگفت: یکی بود یکی نبود. زیر گنبد کبود، پیرزنک نشسته بود. پیرزنک قصه میگفت: یکی بود یکی نبود. زیر گنبد کبود، پیرزنک نشسته بود. پیرزنک قصه میگفت: یکی بود یکی نبود. زیر گنبد کبود، پیرزنک نشسته بود. پیرزنک قصه میگفت: یکی بود یکی نبود. زیر گنبد کبود، پیرزنک نشسته بود. پیرزنک قصه میگفت: یکی بود یکی نبود. زیر گنبد کبود، پیرزنک نشسته بود. پیرزنک قصه میگفت: یکی بود یکی نبود. زیر گنبد کبود، پیرزنک نشسته بود. پیرزنک قصه میگفت: یکی بود یکی نبود. زیر گنبد کبود، پیرزنک نشسته بود. پیرزنک قصه میگفت: یکی بود یکی نبود. زیر گنبد کبود، پیرزنک نشسته بود. پیرزنک قصه میگفت: یکی بود یکی نبود. زیر گنبد کبود، پیرزنک نشسته بود. پیرزنک قصه میگفت: یکی بود یکی نبود. زیر گنبد کبود، پیرزنک نشسته بود. پیرزنک قصه میگفت: یکی بود یکی نبود. زیر گنبد کبود، پیرزنک نشسته بود. پیرزنک قصه میگفت: یکی بود یکی نبود. زیر گنبد کبود، پیرزنک نشسته بود. پیرزنک قصه میگفت: یکی بود یکی نبود. زیر گنبد کبود، پیرزنک نشسته بود. پیرزنک قصه میگفت: یکی بود یکی نبود. زیر گنبد کبود، پیرزنک نشسته بود. پیرزنک قصه میگفت: یکی بود یکی نبود. زیر گنبد کبود، پیرزنک نشسته بود. پیرزنک قصه میگفت: یکی بود یکی نبود. زیر گنبد کبود، پیرزنک نشسته بود. پیرزنک قصه میگفت: یکی بود یکی نبود. زیر گنبد کبود، پیرزنک نشسته بود. پیرزنک قصه میگفت: یکی بود یکی نبود. زیر گنبد کبود، پیرزنک نشسته بود. پیرزنک قصه میگفت: یکی بود یکی نبود. زیر گنبد کبود، پیرزنک نشسته بود. پیرزنک قصه میگفت: یکی بود یکی نبود. زیر گنبد کبود، پیرزنک نشسته بود. پیرزنک قصه میگفت: یکی بود یکی نبود. زیر گنبد کبود، پیرزنک نشسته بود. پیرزنک قصه میگفت: یکی بود یکی نبود. زیر گنبد کبود، پیرزنک نشسته بود. پیرزنک قصه میگفت: یکی بود یکی نبود. زیر گنبد کبود، پیرزنک نشسته بود. پیرزنک قصه میگفت: یکی بود یکی نبود. زیر گنبد کبود، پیرزنک نشسته بود. پیرزنک قصه میگفت: یکی بود یکی نبود. زیر گنبد کبود، پیرزنک نشسته بود. پیرزنک قصه میگفت: یکی بود یکی نبود. زیر گنبد کبود، پیرزنک نشسته بود. پیرزنک قصه میگفت: یکی بود یکی نبود. زیر گنبد کبود، پیرزنک نشسته بود. پیرزنک قصه میگفت: یکی بود یکی نبود. زیر گنبد کبود، پیرزنک نشسته بود. پیرزنک قصه میگفت: یکی بود یکی نبود. زیر گنبد کبود، پیرزنک نشسته بود. پیرزنک قصه میگفت: یکی بود یکی نبود. زیر گنبد کبود، پیرزنک نشسته بود. پیرزنک قصه میگفت: یکی بود یکی نبود. زیر گنبد کبود، پیرزنک نشسته بود. پیرزنک قصه میگفت: یکی بود یکی نبود. زیر گنبد کبود، پیرزنک نشسته بود. پیرزنک قصه میگفت: یکی بود یکی نبود. زیر گنبد کبود، پیرزنک نشسته بود. پیرزنک قصه میگفت: یکی بود یکی نبود. زیر گنبد کبود، پیرزنک نشسته بود. پیرزنک قصه میگفت: یکی بود یکی نبود. زیر گنبد کبود، پیرزنک نشسته بود. پیرزنک قصه میگفت: یکی بود یکی نبود. زیر گنبد کبود، پیرزنک نشسته بود. پیرزنک قصه میگفت: یکی بود یکی نبود. زیر گنبد کبود، پیرزنک نشسته بود. پیرزنک قصه میگفت: یکی بود یکی نبود. زیر گنبد کبود، پیرزنک نشسته بود. پیرزنک قصه میگفت: یکی بود یکی نبود. زیر گنبد کبود، پیرزنک نشسته بود. پیرزنک قصه میگفت: یکی بود یکی نبود. زیر گنبد کبود، پیرزنک نشسته بود. پیرزنک قصه میگفت: یکی بود یکی نبود. زیر گنبد کبود، پیرزنک نشسته بود. پیرزنک قصه میگفت: یکی بود یکی نبود. زیر گنبد کبود، پیرزنک نشسته بود. پیرزنک قصه میگفت: یکی بود یکی نبود. زیر گنبد کبود، پیرزنک نشسته بود. پیرزنک قصه میگفت: یکی بود یکی نبود. زیر گنبد کبود، پیرزنک نشسته بود. پیرزنک قصه میگفت: یکی بود یکی نبود. زیر گنبد کبود، پیرزنک نشسته بود. پیرزنک قصه میگفت: یکی بود یکی نبود. زیر گنبد کبود، پیرزنک نشسته بود. پیرزنک قصه میگفت: یکی بود یکی نبود. زیر گنبد کبود، پیرزنک نشسته بود. پیرزنک قصه میگفت: ...
پنجشنبه، شهریور ۲۴، ۱۳۹۰
همدردی
کمربندت رو باز کن. درش بیار. شلوارت رو عوض کن. شلوار لی قبول نیست. یک پیژامه بپوش.بشین روی صندلی. حالا با کمربندت بزن روی رونت. نه، نشد. محکمتر بزن. نه اینطوری نمیشه. فکر کن پای خودت نیست. فکر کن پای یک خائن، یک وطن فروش، یک مزدور اجنبی یا یک قاتل آدم کش است. بزار نفرت تموم وجودت رو بگیره. حالا بزن. آهان بهتر شد. دردت اومد؟ این که چیزی نیست. تازه لحظه آخر یواشش کردی. اما اشکالی نداره، همینم قبوله. حالا پنجاه بار همین کار رو تکرار کن.
اشتراک در:
پستها (Atom)



